بعد از مدت ها....

خرید بک لینک
بعد مدت ها دوباره دارم مینویسمدلم تنگ شده بودخب...از اولش بخوام شروع کنم..شبنم اون شب نیومد و باز نشد که همو ببینیمچون مامانش گفته که دیگه دیر وقت شده و نرینو از این حرفاچیزی نگفتم اما ناراحت شدم خب!!!بعد چند ماه قرار بود همو ببینیم!که اونم مثل همیشه نشدپریشبم زنگ زده بود که چرا زنگ نمیزنیو و تازه ناراحتم بودمنم خودمو خالی کردمو بهش گفتم که ناراحت شدمو دلیلشم بهش گفتمکه گفت حق داشتیالبته وسط حرف ز بعد از مدت ها.......

ما را در سایت بعد از مدت ها.... دنبال می‌کنید

برچسب: بلاخره,کارپیدا, نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 2:39

این چند وقت انقدر مشغول بودم که حتی اینجا رو فراموش کرده بودم انقدر گذشته که خیلی از اتفاقا فراموشم شده یک هفته اول عیدو سر کار بودم از ۱۰ صب تا ۱۲ ۱ شب بماند که برا موندن اولش کلی با بابا بحثم شد هفته دوم هم رفتم خونه خوش گذشت الانم پشت صندوق نشستم و دارم مینویسم نمیدونم باید از کجا شروع کنم برای نوشتن هفته دیگه کنکور دارم برای ارشد استرس ندارم! چون چیزی نخوندم آشنایی با سوالاته :)رابطه م با مهرا بعد از مدت ها.......

ما را در سایت بعد از مدت ها.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 2:39

آخرین باری که اینجا نوشتم تعطیلات عید بودیادش بخیر...تموم شد دیگه4سال درس خوندن اونم تو ی شهر دیگه...دور از خانواده و مستقلخیلی زود گذشت... اما با اتفاقای مختلفی گذشتحالا دیگه منمو خاطره های اون 4 سالفقط دفاع پایان نامه م مونده تا درسم کامل تموم شهدلم تنگ میشه..خیلیمخصوصا برای روز و شبهایی که با مهران زندگی کردن 3سال باهاش بودم ، 3 سال دیگه باید بمونم تا مال هم بشیممنی که ی روز تحمل دوریشو نداشتم بعد از مدت ها.......

ما را در سایت بعد از مدت ها.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 2:39

صفحه بندی